يادی از عباس چشامی عزيز

frankenthaler-sun-shapes.2.jpg


اين شعر كه متعلق به دوست عزيزم آقاي « عباس چشامي » است در سال 1370 و در زماني كه ايشان سال سوم يا چهارم دبيرستان بودند و در « شبهاي شعر مسابقات شعر و قصه مقاطع راهنمايي و دبيرستان استان خراسان » قرائت شده است. مرا ياد اين جمله انداخت كه برخي افراد شاعر جوان هستند و برخي جوان شاعر ، آن روزها عباس عزيز ما يك جوان شاعر بود نه يك شاعر جوان …! شاهد من اين شعر، كه در نوع خودش بي نظير است و تا حدود زيادي وصف الحال :



دايم درامتداد لجن هاي بي وضو
سُر مي خورند نسل بدنهاي بي وضو
زن مي شوند دختركان نجيب ، آه !
در ارتفاع ديده شدنهاي بي وضو
اين مردهاي سنگي از نطفه ذغال
هستند شير خورده زنهاي بي وضو
محصول پينه هاي فراوان دستمان
مفقود شد ميان دهنهاي بي وضو
ديريست اين كه زنده به گوريم و گفته ايم ،
تا لحظه نشمرند كفنهاي بي وضو

/ 20 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
masoud asadpour

با سلام. شعرهايتان را خواندم. بد نيست!!!! بخصوص شعرهايی که خودتان ننوشته اید. تلاش شما تحسین برانگیز است. مطمئن هستم روزی شعر های بسیار خوبی از شما خواهیم شنید. به امید آن روز!!!!!. خارج از شوخی بابا دهن سرویس آخه من باید ادرس تو رو از وبلاگ محسن اشتیاقی گیر بیارم به قول حاج صادق ک..... یه ای میل مفصل برات میفرستم ولی فعلا انقدر طوفانی ام که باد را هم آی بله....

مسعود حامدی

دلم هواتو کرده بود پسر، خيلی خوبه که بازم ميتونيم شعراتو بخونيم :)

مرتضی

سلام .بسیار عالی است امیدوارم کارتان را ادامه دهید موفق باشید

سوشيانت

به نام باران .......سلام ......از اشعارتون لذت بردم مخصوصا باران اسيدی......عالی بود........من هم گاه گاهی قفسی ميسازم .....خوشحال ميشم به ديدارم بياييد...........منتظرم

زهرای تنها

سلام..شعرش واقعا قشنگ بود...

عروسك

تولدتان مبارک!...................

يكتا

سلام! خوش آمديد كه بمانيد .............. تا بعد

مینا

سلام با دیدن این شعر فوق العاده زیبا هم خوشحال شدم هم متاسف کسی که قرار بود من باهاش ازدواج کنم خودشو به عنوان شاعر این شعر بی نظیر معرفی کرده بود و الان من اتفاقی اونو دیدم و باعث شد شک من در مورد دروغهای اون به یقین تبدیل شه از شما و وبلاگتون بی نهایت ممنونم

شهروز

اين اقا معلم منه تو مدسه ي ايران .همه بچه هام دوسش دارن اينم بنويس!