منيژه


باران سواد دهكده را كور كرده است


و ابرها از حاشيه دشت پر می چينند...


من آبياري مي‌كنم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />


منيژه رو به ده ماتيك تيره‌اي مي‌زند


فضاي ده دلش مي‌گيرد... !!


 


منيژه پرده توري را مي‌اندازد


و پشت پرده می رقصد


حالا فضاي ده را گنجشك‌ها


                            گنجشك‌هاي مست پر كرده‌اند... !!


 


منيژه پشت پنجره به بچه‌اش شير مي‌دهد


فضاي ده آه مي‌كشد... !!


من، 


         نان و گردو مي‌خورم!


 


و حسرت پنير،


آواي عاشقانه گنجشك‌ها


و خواب منيژه و بچه‌اش در پشت پنجره


ايمان دهكده را كور می كند... !!

/ 3 نظر / 16 بازدید
masoud asadpour

سبک شهر گفتنت عوض شده مهندس

محمد مهديان

سلام فرامرز جان، چه‌طوری؟ خيلی وقت بود ازت خبری نداشتم. امروز وب‌لاگت رو ديدم، قبل از اين که اسمت رو ببينم تا عنوان «باران اسيدي» رو ديدم فهميدم وب‌لاگ تو است. حسابی منو ياد اون روزا انداختی. يادشون به خير. خوب، ايشالله که هميشه سلامت باشی. قربانت، محمد.

حسينی

عزيز جون اينجا يک روز پنير نيست يک روز گردو نيست يک روز نان...