آبي ، سفيد ، سبز

lamberts.jpg


يك استواري ممتد ، پارو ، خيال ، آب ، قايق هنوز هست
با صخره هاي سد شده ، با صخره هاي سخت ، با مرگ با شكست
دريا : غريب ، وحشي، دريا : غرور ، موج ، دريا : زني نسوده ، دريا : زني لجوج
از تور از طناب ، از شعر از شعور ، آواي سبز عشق از تك تك نسوج
آبي، سفيد، سبز ، خوابيده چون زني : دريا كنار قايق در امتداد روز
پيچيده در فضاي افق حرفهاي مرد : « دريا بيا بساز !! دريا بيا بسوز !! »

/ 5 نظر / 4 بازدید
...

فکر کنم ديگه وقتشه از نشخوار گذشته دست برداري يه چيز جديد......................................................

مليحه

چه عجب بروز شد خيلي از خاطراتم زنده شدند يادش بخير

مسعود

عجیب این است که این نشخوارهای گذشته!!!! چقدر به زمان حال نزدیک است. همین نشخوارهای گذشته شاملو!!! که شما برای پز دادن به دیگران و دردمند نشان دادن خود حفظ میکنید حول و حوش سال 40 سروده شده اند. درد این است که این کشور صاحاب مرده از آن روز تا الان عوض نشده که شعری کهنه شود

مسعود

نوشته قبلی در جواب اقا/خانم سه نقطه بود!!!

حسينی

در ارتباط با عدم تغيير بايد گفت تا خر هست خر سوار هم هست.