باران اسيدي
شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٢

منيژه


باران سواد دهكده را كور كرده است


و ابرها از حاشيه دشت پر می چينند...


من آبياري مي‌كنم


منيژه رو به ده ماتيك تيره‌اي مي‌زند


فضاي ده دلش مي‌گيرد... !!


 


منيژه پرده توري را مي‌اندازد


و پشت پرده می رقصد


حالا فضاي ده را گنجشك‌ها


                            گنجشك‌هاي مست پر كرده‌اند... !!


 


منيژه پشت پنجره به بچه‌اش شير مي‌دهد


فضاي ده آه مي‌كشد... !!


من، 


         نان و گردو مي‌خورم!


 


و حسرت پنير،


آواي عاشقانه گنجشك‌ها


و خواب منيژه و بچه‌اش در پشت پنجره


ايمان دهكده را كور می كند... !!

فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]