باران اسيدي
چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۳

به پيشواز سالگرد انقلاب مشروطيت !!

 

 

اين متن نامه اي است كه در واپسين روزهاي سال 1382   به قلم من و از طرف آخرين بازماندگان تشكل دانشجويي « انجمن دانشجويان و دانش آموختگان شهرستان فردوس »  خطاب به آقاي مهندس شكيبي نماينده مردم فردوس و طبس در مجلس ششم ، نوشته شده است .اين گله مندي كه مي تواند در شكل تعميم يافته اش گوشه اي از گله مندي جريان و جنبش دانشجويي از مجلس و دولت اصلاحات باشد، حاوي آخرين دغدغه هاي سياسي من است كه سعي مي كنم درمطلب بعدي پيرامون آن و چالش هاي به وجود آمده ، سخن بگويم . اگر از خواندنش خسته شديد پيشاپيش عذر مي خواهم، اما همچنان كه در گذشته به من لطف داشته ايد ، اين بار هم با نظراتتان مرا ياري كنيد :

 

توضيحات :

·     عكس متعلق است به آقاي مهندس شكيبي - نماينده مردم فردوس و طبس در دوره پنجم و ششم مجلس شوراي اسلامي - عضو فراكسيون اكثريت مجلس ششم و رئيس كميسيون كشاورزي ، آب و منابع طبيعي مجلس ششم که جز متحصنين آن مجلس نيز بودند.

 

·      آقاي عليرضا صمدي و خانم مليحه محمديان و من به عنوان برگزار كنندگان جلسه فردوسي هاي مقيم تهران در آخرين جلسه اين تشكل به نشانه حمايت و تشكر از اقدام آقايان مهندس شكيبي و مهندس تكفلي ( نماينده مردم مشهد در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي كه رد صلاحيت هم شد )  ، دو دسته گل بر گردن آقايان انداختيم و در بيانيه اي كه به امضاي حدود سی و پنجنفر از فردوسي هاي مقيم تهران هم رسيد ، حمايت خود را از متحصنين مجلس  (كه اين دو بزرگوار نيز جز آن ها بودند ) اعلام داشتيم. متاسفانه از اين دو نفر ، آقاي مهندس شكيبي ( با استدلالي از جنس استدلال آقايان كروبي و خاتمي !! ) در انتخابات شركت كرده و متاسفانه با حضور خود تا حدودي به اين انتخابات فرمايشي مشروعيت دادند!

 

 

« با نام و ياد خدا »

 

جناب آقاي مهندس شكيبي

نماينده محترم فردوس و طبس در مجلس شوراي اسلامي

 

سلام عليكم

            اين نامه كه در واپسين روزهاي سال 1382 و بعد از انتخابات تلخ اول اسفند خطاب به شما نوشته مي‌شود، آخرين و صريح‌ترين دغدغه‌هاي بازمانده‌هاي يك تشكل دانشجويي است كه به شهادت تاريخ و گواهي خود شما در بازه تمام اين سالها با همه سختي‌ها و مشكلات، بر مسير اصلاح‌طلبي باقي مانده است و در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نكرده است و تازه جايي كه تشكل به خاطر عدم انسجام ساختاري و سرخوردگي‌هاي جمعي، به حيات ويروسي خودش افتاد، ما دو سه نفر با پوست‌كلفتي خاص نسلي كه تعبير « كردگدن‌هاي در حال انقراض » را با خود يدك مي‌كشند و با تغيير رويه‌ها و پروسس‌ها، از ساختارهاي ديگر و راهكارهاي ديگر به پيشبرد اهدافمان انديشيديم.

            ما و شما اگرچه همديگر را از سالهاي خيلي دور مي‌شناسيم اما رابطه استراتژيك ما و شما مشخصا” به انتخابات مجلس ششم و گره بحراني آن زمان برمي‌گردد. براي ما در آن روزها كه از تهران به جانب ستاد شما در فردوس شتافته بوديم ( همچنان كه نه امروز كه همان روز نيز با صراحت خدمت شما گفتيم ) پيشتر و بيشتر از آن كه رأي آوردن شخص شما اهميت داشته باشد، مهمترين دغدغه‌مان اين بود كه با رأي آوردن رقيب تقريبا” بزرگ شما، ما صاحب نماينده‌اي در مجلس مي‌شديم كه با بازي كردن نقشي مشابه يا شايد به مراتب قوي‌تر از نقش نماينده محترم قائنات يا نماينده محترم اما غير منتخب (!) تهران يا نماينده محترم نور و محمودآباد، به رياست فراكسيون اقليتي برسد كه پنهان و پيدا آمده بودند تا حداقل سنگ‌اندازي و چوب لاي چرخ گذاشتن دولت و مجلس را از دل مجلس و به زبان نماينده مجلس، اعمال كنند و صدا و سيماي انحصاري و ضدمردمي آقاي لاريجاني و روزنامه وزين (!) كيهان را از مصاحبه با نمايندگان مجلس (!) بي‌نصيب نسازند!

 ما ترس داشتيم، خيلي هم ترس داشتيم، براي ما خيلي تأسف‌بار بود و سخت كه مثل تشكل دانشجويان بيرجندي يا انجمن بيرجندي‌هاي مقيم تهران، مدام در حال تخطئه نماينده‌مان و بيانيه دادن در پرهيز از نماينده خود انگاشتن ايشان ـ نماينده بيرجند در مجلس پنجم ـ در روزنامه‌ها و تريبون‌ها باشيم و هي ننگمان بشود و هي سياه و سفيد بشويم.

            لذا به توقعات حداقلي كه برآوردنش از عهده شما ساخته بود، راضي شده بوديم، ظاهرا” نه تنها ما بلكه بسياري از تشكل‌هاي دوم خردادي كه شما كانديداي مورد حمايت آنها نيز بوديد در چنين فضايي دست به انتخاب زده بودند. (متأسفانه!)

يعني ايستاده بودند كانديداها مشخص شوند و آن وقت در بين موجودين، به انتخاب تساهل‌آميز و برآوردن حداقل توقعات ( از آن جنس بدش كه آقاي خاتمي در هفته آخر نزديك به انتخابات از مردم خواستند ) دست بزنند! آقاي مهندس شكيبي با اين نگرش مورد حمايت قرار گرفت و خيلي‌ها آبرو و هميتشان را به تمام و كمال پشت ايشان گذاشتند و ما نيز و منتي هم بر كسي نيست كه ما نه براي شما كه بر سر آن پيمان رفته‌ايم و عرض به رود پلشت جامعه شسته‌ايم.

حالا گفتنش دير است ( شايد يك كم هم چاشني نامردي دارد كه « افتاده را زدن » تعبير مي‌شود ) اما چون قبلا” در گفتگوهايمان به صراحت نيز به شما گفته‌ايم، به طنز تلخ روزگار دوباره هم از ما بشنويد كه واقعيت آن است كه ما اگرچه از رأي نياوردن رقيبتان خرسند شديم اما هيچ وقت رأي آوردن شما از منطقه فردوس و طبس را پيروزي اصلاحات و اصلاح‌طلبي تلقي نكرده‌ايم كه حالا هم با رأي نياوردن شما به شكست اصلاحات در منطقه پي ببريم.

واقعيت آن است كه اصلاحات را هيچ كس جز مردم آغاز نكرده است تنها كاري كه اصلاح‌طلبان كردند آن بود كه سخن مردم را شنيدند و آن را تكرار كردند و اين رمز اقبال مردم به سوي ايشان بود البته تكرار سخن در تريبون‌ها و كاريزهايي كه بار ارزشي و گاها” جهاني به آن مطالبات مي‌داد.

            تا اين جاي كلمه و تا روزهايي كه يكي از نويسندگان نامه از روزهاي تبليغات انتخابات مجلس ششم به خاطر مي‌آورد كه چگونه آقاي مهندس شكيبي، كوچه پس كوچه‌هاي روستاهاي سرايان را از كساني كه قريب نيم قرن عمرشان را در آن منطقه زندگي كرده‌اند، بهتر و شفاف‌تر مي‌دانست و حرف مردم را خوب مي‌شنيد و خواسته‌هايشان را درك مي‌كرد و يادداشت برمي‌داشت و با ادبيات خودشان با آنها سخن مي‌گفت و در تهران نيز تا آنجا كه از دستش برمي‌آمد در راه احقاق اين مطالبات تلاش مي‌كرد، ما تمام خواسته‌هاي سياسي خودمان به عنوان يك عده دانشجو (كه قبول داريم خواسته‌هاي نهادينه شده مردم منطقه‌مان نيست. ) را در صندوقچه گذاشتيم و سينه سپر كرديم كه ديگر زمان گذشته و مهندس يك اصلاح‌طلب واقعي شده است.

تثبيت شما به عنوان يك اصلاح‌طلب واقعي در ذهن ما و فراخ شدن دايره توقعات ما از شما به زماني برمي‌گردد كه با كمال مسرت و خوشحالي ( كه بارها هم از آن در جلسات مختلف ياد كرده‌ايم ) ديديم مهندس شكيبي در نطق پيش از دستورش به ادبيات آنهايي سخن مي‌گويد كه فقط دغدغه اجرايي كاري ندارند و شايد به تعبيري به اين باور رسيده‌اند كه اصلاحات سياسي مقدم بر اصلاحات اجرايي و اقتصادي است.

به زماني برمي‌گردد كه مهندس شكيبي يك امضاي ثابت نامه‌ها و بيانيه‌هايي بود كه هر كس و هر نماينده‌اي جسارت و شجاعتش را نداشت آنها را امضاء كند.

به زماني برمي‌گردد كه دايره فراكسيون مشاركت ( و به تعبيري فراكسيون « بده » در ديدگاه بسياري از رئوس نظام ) به جبر نداشتن همان شجاعت‌ها و نماندن برخي برآن پيمان‌ها، از عددي حدود 200 نفر، روز به روز و نامه به نامه و بيانيه به بيانيه تا مرز 130 و حتي 120 نفر نيز تقليل يافت و ما هي روزنامه‌ها هي اينترنت را دنبال مي‌كرديم و با كمال سرمستي نام مهندس شكيبي را در آن دايره كوچكتر شده باز مي‌ديديم و بيشتر به انتخاب خودمان و آن اتفاق بزرگ كه در اسفند 78 افتاد، اميدوار مي‌شديم و خوشحال.

به زماني برمي‌گردد كه آن نامه تاريخي بزرگ به مقام رهبري با امضاي 135 نماينده در حافظه تاريخي ايران و ايرانيان ثبت شد و مهندس شكيبي يكي از آن 135 نفر بود.

به زماني برمي‌گردد كه

آيا ما اشتباه كرده بوديم؟! آيا اين همه كارنامه درخشان در مجلس ششم، نمي‌توانست دليل مناسبي براي ما باشد كه شما يك اصلاح‌طلب پيگير و پيشرو هستيد ـ كه خواستار تغيير ساختاري قدرت و حاكميت نظام هستند ـ نه يك اصلاح‌طلب ميانه‌رو و محافظه‌كار ـ كه هنوز كه هنوز است گوشه چشمي به حفظ قدرت دارند ـ .

آيا ما اشتباه كرديم يا متأسفانه شما از يك نظم ساختاري و برنامه تصميم‌گيري سياسي برخوردار نيستند؟! آن عكس تاريخي پيش روي ما است كه اين نامه را براي شما مي‌نويسيم. عكس 109 نماينده اولي كه استعفاي خودشان را تقديم آقاي كروبي كردند و پاي تريبون ايستاده‌اند و آقاي مزروعي دارد قسمت دوم استعفانامه را مي‌خواند و مهندس شكيبي ما در نقطه واضحي از عكس ايستاده است و لبخندش اوج پيروزي است براي خودش براي ما براي منطقه براي كشور!

آيا ما اشتباه كرديم يا شما پاي نامه استعفايي را امضاء كرديد كه بندهايش را به خوبي نخوانده بوديد؟! چگونه مي‌شود كسي انتخاباتي را فرمايشي بداند، ناعادلانه بداند، تا حدي كه ديگر حتي سه ماه باقيمانده از دوره نمايندگي‌اش را معني‌دار تلقي نكند اما دوباره ده روز بعد در كوران تبليغات همان انتخابات قرار بگيرد و با حضورش به انتخاب شده فرمايشي و انتخابات فرمايشي فردوس و طبس و شايد كل كشور مشروعيت ببخشد.

آيا ما اشتباه كرديم يا شما « جمع نقيضين » را كه در كتب حساب و جبر دوره دبيرستان و قبل از تحصيلات مهندسي در ينگه دنيا، آموخته بوديد، از ياد برده‌ايد؟!

چه شرنگ تلخي! چه روز سختي بود، آن روز كه با تمام دلمان و با تمام عرقي كه داشتيم به آن پيمان سخت، از شما و كار شريفتان تقدير كرديم، باورمان شده بود آقاي مهندس شكيبي يك اصلاح‌طلب واقعي است نه يك ميانه‌رو محافظه‌كار كه بايد در جرگه بزرگواراني چون مجيد انصاري، مهدي كروبي، الياس حضرتي و ديگراني از اين جنس ارزيابي شود و حتي آنقدر كه حاضر نيست فرصت را تا آخرين لحظه‌ها غنيمت بداند و در آن فضاي ناعادلانه كه خودش هم به چشمهاي خودش ديد و با پوست و گوشت خودش لمسش كرد ( نظير ندادن تريبون به او در يك شهر بزرگ حوزه انتخابي‌اش ) و مثل آن ده نفر چون آقاي محتشمي‌پور، خانم راكعي و كنار بكشد و اين جمع نقيضين را باطل كند!

آيا ما اشتباه كرديم يا شما ؟!

اما حالا اصلا” ‌دوست نداريم كسي ما را با آقاياني نظير: مهدي پناهي ـ عضو شوراي مركزي انجمن دانشجويان طبسي سراسر كشور ـ يا آقاي شفيعي، آقاي آبيار و امثالهم اشتباه بگيرد.

آنها راه دنيا را با هوش سرشار خود، خوب درك كردند و در راه دنيا به سهلي و فراخ دلي راه مي‌پيمايند. اما ما راه دنيا را خوب بلد نيستيم و با وجود اينكه شواهد علمي و تحصيلي و تجارب سياسي و اجتماعي حداقل در سطح شهر فردوس، چيز ديگري را بيان مي‌كند اما واقعيت اين است كه ما آدمهاي هوشمندي اصلا” نيستيم و شما را و تزويز چندلايه شما را نشناختيم. افسوس آن همه دل كه پشت آدمهايي مثل شما و بر سر آن پيمان رفت.

            البته آنچه آراممان مي‌كند از جنس آنچه ساختار خانواده و امثال آن آقايان را هم آرام مي‌كند نيست كه « مهندس نفس راحتي كشيد كه اداي دين كرد و مردم قبول نكردند » اصلا” ما با اين جور ادبيات‌ها ميانه‌اي نداريم و فقط دلمان را به اين تسكين مي‌دهيم كه در تمام اين دوران اگر هم از كسي حمايت يا تقديري كرده‌ايم از روح حركت و عكس‌العملي بوده است كه از خود نشان داده نه خودش. چنانكه پا به پاي آبرومندترين تشكل اين مملكت ( دفتر تحكيم وحدت ) كه در سطح كلان مملكت دو سال و اندي پيش از قدرت و حكومت و اصلاح‌طلبي حكومتي كنار كشيد و به بستر جنبش‌هاي اجتماعي بازگشت استراتژيك داشت ما، چه در سطح كلان و چه در سطح شهر و شهرستان‌مان اگرچه هيچگاه آلوده قدرت نبوده‌ايم اما كليه مراوداتمان را با برخي از مسئولين شهر و من‌جمله شما به بستر نقد سختگيرانه كشانديم. چرا كه معتقد بوديم اگر ما از شما حمايت كرده‌ايم بايد خودمان سخت‌گيرترين منتقدان شما نيز باشيم و از سويي لزوما” بحران‌هاي اجتماعي و سياسي شهرمان ( كه گاها” اشتباهات شما سبب آن شده بود ) براي ما دغدغه‌آفرين‌تر بوده و هست تا دوستي‌هاي فردي كه با شما و امثال شما داشته‌ايم، آن هم در قبال اتفاقاتي كه عدالت حكم مي‌كرد ما به عنوان يك جريان مستقل با تمام هويتمان شما را و اشتباهات شما را زير سئوال ببريم و برديم و چه خوب كه شما هم به عكس‌العمل افتاديد و شايد ديگر جايي هم براي دوستي نماند.

در همان هنگامه آگاهانه يا ناخودآگاهانه كه بار اولي به مراتب بيشتر است برخوردهاي معني‌دار و حاميانه شما از تشكل مشابه ما در طبس كه از حيث قدرت و فعاليت و توانمندي اعضاي تراز بالا، به هيچ وجه در سطح و اندازه‌هاي ما نبود، مؤيد اين مطلب بود كه شما نقدپذير خوبي نيستيد و چه بهتر كه ما هم اين جدايي را به فال نيك بگيريم تا در هنگامه اين روزها و شبهاي تزوير به خاطر عرق اخلاقي و دوستي و به شيوه آش نخورده و دهن سوخته، ‌در مظان اين اتهام قرار بگيريم كه ما نيز در جرگه مزورين هستيم. مايي كه تمام آبرويمان را، تمام تلاشمان را در پرده‌فكني از اين تزوير بكار بسته‌ايم.

اين زمستان هم با همه تلخي هايش گذشت ، سال ديگري با تمام روياهاي صادقانه اي كه داريم ، در حال آغاز شدن است ، اميدواريم و باور داريم كه اشتباه نكرده ايم و اگر شما هم دغدغه هاي بي تكلف و بي غش ما را قبول داريد ، دوست داريم به ما پاسخ دهيد و بگوئيد كه ما در تصوراتمان نسبت به شما  اشتباه نكرده بوده ايم ؟!

اميدواريم توانسته باشيم اعتراض و نقد توام با درد وناراحتي خودمان را كه نه از زبان يك دشمن كه از زبان يك دوست بلند مي شود به شما رسانده باشيم ، هر چند تا آخرين لحظه ها مردد مانده بوديم كه برخي وقت ها بهتر است سكوت كنيم ، سكوتي فعال ، سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست اما رسم برادري جز آئينه بودن نيست.

 

 

                                          به اميد روزهاي بهتر :

 

عليرضا صمدي                       مليحه محمديان                                    فرامرز حجازي

فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]