باران اسيدي
چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٢

روزهای خوب دانشگاه صنعتي شريف


براي روزهاي خوب « دانشگاه صنعتي شريف »
دانشگاه خاكي
دانشگاه خوب
و دانشكده اي كه بر عكس اسمش پر از احساس بود
و شانه بالا مي انداخت
و كلاه شاپو مي گذاشت
و سيگار مي كشيد
و اگر چه خوب مي فهميد
اما اين دليل نمي شد كه خوب پك نزند
به « ديويدف »
به « كنت »
به « مالبورو »
به « 57 »
و اين داستان هر ماه بود
كه با « ديويدف » آغاز مي شد
و با « 57 » خاتمه مي يافت
و شايد ريختن توتون ته سيگارها
توي كاغذ كلاسور!
و در عوض كردن سيگارها
شبهاي سرفه و دل درد !
و در اين آخري :
لبهاي سوخته و تاول !
چه خوب بود !
چه خوب بود !
آبي آرام
و روزهاي برخورد
و خورد و خورد و خورد
مايي كه زمانه را به ريشخند خودمان مي رنجانديم ،
مايي كه مايي بوديم براي خودمان
حالا بيا و
پشت يادآوري قاصدك ها
كه هر روز كه در را باز مي كنم
يكي مي آيد
و شايد براي تو هم آمده …!!

… بيا يكبار ديگر برويم
انتهاي « يوسف آباد » ، انتهاي « كردستان » ، انتهاي عشق و …
يك گوشه دنجي براي خودمان پيدا كنيم
و هي بگوييم :
چه خوب بود !
چه خوب بود !
و ما خر بوديم !
و ما نفهميديم !
و ما خر بوديم !!



فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]