باران اسيدي
دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٢

برای تو قيام می کنم ...!



به استقبال روز مادر و هفته زن ، تقديم به همسر عزيزم خانم « مليحه محمديان » :

دست و پاگيري كه رهايت نمي كنم
دلمشغولي شبانه هاي طرد دبيرستان
با « فيزيك مدرن »
و « مقاله نويسي ژنتيكي »
و نامه هاي لاي كتاب … !!
الهه كتاب و كنكور و تست !!
حالا با واقع گرايي يك دانشجوي « مهندسي صنايع »
به من بگو :
« دوستت دارم » !
***
بي تعلق خاطري به من
از آسمان يخ زده
قطرات درشت باران
اين جا در « پايانه مسافربري مشهد »
همه چيز را زيبا كرده است
حتي انتظار … !!
و صفحه نمايشگر
مدام تازه و تازه تر مي شود :

- قوچان..............ساعت 6
- نيشابور............ساعت 7:۳۰
- قم...................ساعت ۱۷
- ...

يكباره عشق صفحه را مي كشد بالا :

- اصفهان.............ساعت ۱۴:۳۰

براي « اصفهان »
نه !!
براي « تو »قيام مي كنم.
***
باران مرا به روزهاي جواني خود مي برد
بغلت مي زنم
7 سال عشق
روي دلم تاپ تاپ مي كند !
حالا همه بادها موافق مي وزند
باران ببار
حالا …
خيسي « مليحه »زيباتر است !
چقدر اين روزها غير قابل باورند!
چقدر … !

خانم ! ... آقا! ...
اجازه مي دهيد ما رد شويم !!

مشهد - ارديبهشت ۱۳۷۷
فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]