باران اسيدي
دوشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٢

آبي ، سفيد ، سبز


يك استواري ممتد ، پارو ، خيال ، آب ، قايق هنوز هست
با صخره هاي سد شده ، با صخره هاي سخت ، با مرگ با شكست
دريا : غريب ، وحشي، دريا : غرور ، موج ، دريا : زني نسوده ، دريا : زني لجوج
از تور از طناب ، از شعر از شعور ، آواي سبز عشق از تك تك نسوج
آبي، سفيد، سبز ، خوابيده چون زني : دريا كنار قايق در امتداد روز
پيچيده در فضاي افق حرفهاي مرد : « دريا بيا بساز !! دريا بيا بسوز !! »
فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]