باران اسيدي
دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٢

مي خواستم دوباره بگويم مرد



اين هم شعري از 20/7/74 و فكرها و حرفهاي آن روزها :

مي خواستم دوباره بگويم مرد
چشم انتظار آمدنت هستيم
يكباره سرد شد تنم از سرديت
آيا بتي نمانده كه نشكستيم ؟!

مي خواستم دوباره بگويم مرد
اهل كدام كسب سكوني تو؟!
آيا دوباره اهل نبردي تو ؟!
آيا دوباره تشنه خوني تو ؟!

مي خواستم دوباره بگويم مرد
اخبار از هجوم شما خاليست !
آيا دوباره اهل خطر هستي ،
يا اين كه اين غرور تو پوشاليست ؟!

مي خواستم دوباره بگويم مرد
اين جا پناهگاه فراموشيست !
« آژير سرخ ممتد » پي در پي
حرفي نزن كه موسم خاموشيست!

مي خواستم ولي نتوانستم
دل بركنـم ز سردي آغوشـت
وقتي كه مي رسم به تو : چون دريا
چون سيل در صراحت خاموشت … !!
فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]