باران اسيدي
چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٢

بی قراری مصلوب

ای بی قراری مصلوب
ای دستهای صبورم
گم شو که در تو نريزد
ته مانده سبوی غرورم

يک شب بيا دوباره سراغم
ای مردی غروب نموده
درد نبودنت چه بگويم
ما را نظير چوب نموده

از زخم های مرده بگويم
بوی خيال و خواب گرفتيم
بهر فرار از تب و تکبير
اين گونه ما شتاب گرفتيم

فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]