باران اسيدي
یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٢

به ياد تمام دانشجويان سياسی دربند

به ياد «حجت شريفي» هم دانشگاهي و دوست خوبم و تمام خاطرات شيريني كه با هم داشتيم…
به ياد «علي افشاري» دوست عزيز و زجر كشيده ام و تمام روزها و شب هاي تلخ و شيرين دفتر تحكيم وحدت…
به ياد تمام دانشجويان سياسي دربند كه من نامرد هم نامشان را فراموش كرده ام ...!
به ياد تمامي آن ها كه جنبش اجتماعي جديد جامعه ايران را كليد زدند
و امروز تقاس گذشته پر افتخار خود را پس مي دهند!

ننگ دو عالم نثار آقاي سيد محمد خاتمي ...!
ننگ دو عالم نثار آقاي دكتر مصطفي معين…!
و تمامي آن ها كه حتي در حد يك سگ هم معرفت شناس نبودند…!!

درود بر ياسر كراچيان ، محمد مهديان ، مسعود اسدپور ، مسعود حامدي ، مريم آشويي ، محمدمنصوري و تمام آن دوست هاي عزيز هم دانشگاهي ام كه ثابت كردند دنياي سنگ امروز حتي در ينگه دنيـا هم نتوانسته آن « آن انساني » و « حس معرفت شناسي » را از آن ها بگيرد . بچه ها روسفيد باشيد كه خيلي ها را روسياه كرديد چون به شماها ديگر نمي شود از اين انگ هاي مرسوم جامعه ايران زد!! … و نامردانه از ميدان به درتان كرد.



« چگونه مي شود از آزادي گفت
به مردمي كه شكمهاشان
فراخترين عرصه هاي تاخت وتازشان است
و پايين تر از آن ، تنها رازشان
آن هم نه سر به مهر
***
چگونه مي شود از مردي گفت
كه زندگي مي كند
نه براي مردن
كه براي ماندن
جاودانه ماندن »
( قسمتي از شعر دوست عزيزم آقاي حسين سجادي )
فرامرز حجازی

خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]